تو نگاه می پاشی و ُ من
بوی قهوه ی چشمانت را
می نوشم
تو نگاه می پاشی و ُ من
بوی قهوه ی چشمانت را
می نوشم
پ.ن
گویا سر و کله مبارکمان به جایی خورد و
کمی نشتی کردیم / مبارک است/ به سلامتی
هورا .. هورا .. هورا
...................................
بخش زیر رادیکال / داستانک
" خوب اینم همون رستورانی که دوست داشتی "
مرد پکی به سیگارش زد و عینک ذره بینی اش را از
چشمانش برداشت .نگاه اش را به نگاه زن دوخت و گفت:
" تو فکر می کنی قشنگ ترین لحظه ی زندگمون کی بوده ؟ "
زن لبخندی زد و گفت :
" وقتی درست نگاهم کردی و فکر کردی لحظه ی قشنگی هم
بوده که .. "
ــــــ-------------------------------------------
بخش سوانح و سوختگی/ شعر
پرنده ای از قفس گریخت وُ
باز
آسمان / ریسمان
می بافد
------------------------------------------
بخش روانی / بی ربط
۱ / بیضه چپ مرد از جان زن مسلمان مهمتر است
و دیه بیضه چپ مرد با دیه کامل زن برابره
آقایان هی نگویید به تخم چپم /
حالا عدالت را معنا کنید
۲ / وازکتومی بدون درد .. آخرشه