شعر کوتاه
اینجا را کلیک کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدر قرآن می خواند .
مادر برای سلامتی تک تک کسانی
که می شناخت دعا می کرد
مجید به شکار بادام از آجیل مشغول
بود
و سمانه کبریت را برای روشن کردن
شمع ها به دختر خاله ام
دختر خاله ام .. دختر خاله ام ...
" یا ملقب القلوب و الابصار /
یا مدبر ..... "
......... آغاز سال ۱۳۸۷...........
و من به سرعت همان گلوله ی توپ ٬
گونه های دختر خاله ام
را سرانجام بوسیدم
----------------------------------------
سال نو مبارک .. عیدی یادتان نرود ..